آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - مقتل صدوق به روايت آثار صدوق - رستگار پرويز
مقتل صدوق به روايت آثار صدوق
رستگار پرويز
مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره), زندگى امام حسين(ع) و عاشورا در زبان معصومان(ع), محمد صحتى سردرودى, تهران, هستى نما, ٣٦٨ص, رقعى.
چندى از انتشار يكى از نوآمدترين پژوهش هاى تدوين شده درباره داستان فراموش ناشدنى عاشورا و قهرمانان زشت و زيبايش ـ با عنوان (مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره)) ـ نمى گذشت كه به عادت هميشگى, براى ديدار حضرت استاد, جناب آقاى دكتر مهدوى راد ـ دام ظله ـ و خوشه چينى از محضر پر فيض و نكته ايشان, به دفتر مجله گران سنگ (آينه پژوهش) رفتم.
پيش از آن كه سعادت ديدار جناب استاد دست دهد, با دوست ارجمند و فاضل, جناب آقاى جنّتى كه مسئوليت كار دشوار مديريت اجرايى مجله ياد شده را بر عهده دارند, گفت وگو مى كردم. ايشان بنابر اقتضاى لطف هميشگى اى كه در حق اين كم ترين داشته اند, يك نسخه از كتاب جديدالانتشار پيش گفته را كه نشر (هستى نما) روانه بازار كتاب كرده بود, به بنده هديه كردند.
همان جا و همان روز بود كه نويسنده اين مقاله, مؤلف فاضل اثر مورد بحث ـ جناب حجةالاسلام آقاى محمد صحتى سردرودى ـ را ديد و با ايشان, آشنايى پيدا كرد.
پس از آن روز بود كه كتاب ياد شده را در فرصت هاى كم و بيشى كه به دست مى آوردم, مطالعه و نكاتى را يادداشت مى كردم, اما آنچه عزم مرا جزم كرد تا آن پراكنده ها را در اين نوشته, پيوسته كنم, درج مقاله اى در مجله (آينه پژوهش), بخش (معرفى هاى اجمالى) آن بود.١
نويسنده محترم آن نوشته كوتاه دامن, ضمن تأكيدى بجا بر اين نكته كه (به هر روى, حضور كتاب (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق), در ميان جمع كتاب هايى كه عاشوراپژوهى, وجهه همت آنهاست, مغتنم و مايه خرسندى بسيار است),٢ مطالبى را در مقام بيان نقاط قوت و ضعف اين مقتل جديدالانتشار يادآورى كرده بودند كه بنده را واداشت آن را يك بار ديگر و با درنگى بيش تر ـ نه كامل ـ بخوانم و به نگارش اين مقاله دست زنم.*
بى گمان, مقدمه هر كتاب, مناسب ترين جاى ترسيم چارچوب هاى كلى كار يك نويسنده و سمت گيرى ها و وجهه همت اوست. چنين جايگاهى ـ طبعاً ـ ايجاب مى كند, اين بخش از كتاب, از گزارش ها و جمله بندى هايى گويا و به دور از ايهام و ابهام و چندپهلوگويى برخوردار باشد تا نويسنده بتواند در ضمن يك ديدار غيرحضورى كه با واسطه گرى نوشته اش, با مخاطب هاى احتمالى خويش دارد, با آنان به آسانى, ارتباط برقرار و انگيزه ها و انديشه هاى خود را برايشان بازگو كند.
در نگاه صاحب اين قلم لرزان, چنين مى آيد كه گفت وگوى نوشتارى نويسنده با خوانندگان ارجمندِ اين تازه اثر ايشان ـ در مقدمه ـ در بخش هاى (اهميت عاشوراپژوهى),٣ (هدف پژوهش)٤ و (پيشينه مقتل نگارى),٥ گويا و بركنار از غبار پيچيدگى ها و (تعقيد معنوى) است, اما از بخش (مقتل شيخ صدوق)٦ تا پايان مقدمه, چنين نيست;٧ ويژگى اى كه يكى ديگر از صاحبان فضل و قلم٨ را به چنين واكنش هايى ـ در ضمن يك معرفى اجمالى ـ واداشته است:
مهم ترين مسئله و نكته اى كه به نظر نگارنده درباره اين اثر مى رسد, اين است كه جناب صحتى, معلوم نمى كند كه كتاب حاضر, همان (مقتل الحسين) است كه صدوق(ره) در ضمن آثارش از آن ياد كرده است, يا پاره هايى از گفته هاى وى در آثار مختلفش مى باشد; اگر همان است, بايد توضيح مى دادند كه اين كتاب مفقود را از كجا و چگونه يافته اند و براى اطمينان خواننده, يادآور مى شدند و تأكيد مى كردند كه كتاب حاضر, همان مقتل مفقود است. اما اگر, اثر وى, از نوع (مواردپژوهى) است و نويسنده, زحمت جمع آورى و همايش نوشته هاى پراكنده صدوق(ره) را متحمل شده اند, اين را نيز بايد تذكار مى دادند و شيوه خود را باز مى گفتند. اما آنچه از مقدمه برمى آيد, اين است كه صدوق(ره) كتابى به نام (مقتل الحسين) داشته است كه معلوم نيست ربط آن با كتاب حاضر چيست.
نويسنده در پايان هر بند از عبارات صدوق(ره) منبع خود را ذكر مى كند كه معمولاً يكى از پنج كتاب امالى, علل الشرائع, عيون اخبار الرضا, خصال و ثواب الاعمال است; ولى در مقدمه هيچ توضيحى نمى دهند كه مقتل حاضر, چه همسانى ها و يا تفاوت هايى با مقتل مفقود دارد. اساساً جز اينكه صدوق(ره) مقتلى داشته كه اكنون مفقود است, ديگر هيچ آگاهى و اطلاع ديگرى از آن به دست نمى دهد. آيا جايى بهتر از مقدمه كتابى كه عنوانش (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق) است, مى توان پيدا كرد كه در آن تحقيقى درباره مقتل مفقود صدوق(ره) ارائه شود؟ ولى اين مقدمه و اثر, چنين توقع بجايى را پاسخ نمى دهد.
ديگر آنكه جا داشت نويسنده يادآور مى شدند كه اهميت مقتل حاضر در چيست. اگر به محتواى آن است كه بايد كمابيش در مقدمه و يادداشت ها نشان مى دادند و اگر ارج و بهاى اثر فقط به نويسنده آن است, كتاب حاضر را نمى توان اثر مستقلى از صدوق(ره) دانست; زيرا اگر نويسنده اى قصد تأليف اثر مستقلى داشته باشد, سعى مى كند به همه ابعاد مهم و زواياى موضوع كتاب خود, اشاره كند, ولى اگر كتاب از مجموعه آثار او برگرفته شده باشد, اثر او محسوب نمى شود. روشن است كه نويسندگان در آثار گوناگون خود, درباره موضوعات مختلف سخن مى گويند و اين پراكنده ها, توان و استعداد احداث كتاب مستقلى را ندارند. كتاب مستقلى كه هر نويسنده اى درباره هر موضوعى مى نويسد, همه يا اكثر نكات و ابعاد را در نظر مى گيرد كه در پراكنده ها و اشاراتش در آثار ديگر, مجال پرداختن به همه آنها را ندارد.
توقع بجا و درست خوانندگان, اين است كه در مقدمه كتابى كه مدعى پر كردن جاى خالى كتاب مفقودى است, صحيح ترين و كامل ترين توضيحات آمده باشد كه مع الاسف, چنين اتفاقى نه در مقدمه و نه در يادداشت هاى اندك كتاب نمى افتد.
البته, آنچه اينك به همت و سعى بليغ نويسنده جمع و چاپ شده است, بسى مغتنم است; ولى جاى اين اطلاع رسانى در مقدمه بسيار خالى است…٩
هرچند درنگ بيشتر در جاى جاى كتاب موضوع بحث, مى تواند ما را در يافتن پاسخ پرسش هاى مطرح شده در عبارت هاى پيشين يارى كند,١٠ اما حقيقت امر آن است كه برخى نارسايى هاى پيش گفته در مقدمه, بروز آن چنان عكس العمل هايى را طبيعى و منتظره جلوه مى دهد و شك ها و ترديدهاى راه يافته به ذهن و زبان خواننده را چندان بى راه نمى نماياند.١١
*
به رغم ـ اندكى ـ غلط انداز بودنِ بخش هايى از مقدمه كتاب (مقتل الحسين(ع) به روايت صدوق(ره)) ـ به ويژه, ذيل تيتر (شاخصه هاى مقتل شيخ صدوق),١٢ آن جا كه مى گويد: (در ميان كتاب هاى منتشر نشده شيخ صدوق, كتابى نيز به نام مقتل الحسين نام برده شده است)١٣ ـ و نيز تكرار چندين و چندباره تعبير (اين مقتل)١٤ كه به خواننده القا مى كند, جناب آقاى صحتى سردرودى به اثرى مستقل از ديگر آثار قلمى جناب شيخ صدوق دست يافته اند و از آن سخن مى گويند,١٥ كتاب موضوع بحث و بررسى اين مقاله, مجموعه اى فراهم آمده و گردآورى شده از گزارش هاى پراكنده شيخ صدوق در ميان ـ عمدتاً ـ پنج كتاب (امالى), (علل الشرائع), (عيون اخبار الرضا), (خصال) و (ثواب الاعمال) است نه اثرى جديد و در عرض ديگر آثار محدث ارجمند ياد شده.
از قضا, جناب آقاى صحتى سردرودى در برخى جاها, بدون تصريح و در برخى ديگر, به صراحت, به نكته پيش گفته, اشاره يا اعتراف كرده اند; گاه يادآور شده اند: (متن ها را بيشتر از كتاب هاى شيخ صدوق استخراج كرده ايم و در موارد اندكى نيز رواياتى را به واسطه ديگر دانشوران شناخته شده شيعى ـ مانند شيخ طوسى, شيخ مفيد, حسن بن سليمان حلّى و… ـ از شيخ صدوق نقل كرده ايم كه فهرست آنها در آخر كتاب به طور جداگانه آمده است. بنابراين, همه متون اين كتاب, بى واسطه يا با واسطه, از شيخ صدوق نقل شده است)١٦ و گاه نيز اقرار فرموده اند: (سوگمندانه, مقتل اصبغ بن نباته چون مقتل صدوق(ره) امروز در دسترس ما نيست)١٧ يا (…سوگمندانه, همچون كتاب نام برده شده و مقتل الحسين(ع) امروزه خبرى از آنها نيست)١٨ و به همين دليل, حديثى دراز دامن را در اين تازه ترين اثر خود, از كتاب الخصال ـ باب الاثنين ـ نقل كرده اند.١٩
١. ويژگى ها
به هر تقدير, اين نويسنده ارجمند ضمن چندين بار ابراز تأسف از فقدان مقتل مستقلى كه شيخ صدوق(ره), آن را به نگارش درآورده بود,٢٠ همت و تلاش خود را بر روى كاوش و جست وجو در آثار به دست آمده از آن محدث بزرگ به انگيزه گزارش بازتاب فاجعه عاشورا و شهادت امام حسين(ع) در آنها, متمركز كرده, پژوهشى ـ به گمان صاحب اين قلم ـ با اين ويژگى ها ـ جز آنچه خود در مقدمه آن, ذيل تيتر (شيوه پژوهش) يادآور شده اند٢١ ـ پديد آورده اند:
١ـ١. برخوردارى از ترجمه هايى روان با به كارگيرى ـ غالباً ـ واژه هاى فارسى سره و گوارا.٢٢
١ـ٢. گستاخى شايسته ستايش در نقد قرائت هاى رسمى از ماجراى عاشورا و تحرك تاريخى امام حسين(ع).٢٣
١ـ٣. پرداختن به نقد سند يا متن برخى احاديث.٢٤
١ـ٤. يادآورى (غلط مشهور) بودن برخى احاديث.٢٥
١ـ ٥. تأييد برخى تعبيرها و استعمالات رايج كه (مشهور)اند.٢٦
١ـ٦. نقد برخى (روضه)هاى ساختگى.٢٧
١ـ٧. ثبت نمادهاى رياضى از چپ به راست.٢٨
٢. برخى كاستى ها و نارسايى ها
٢ـ١. واژه (سمبل) را ـ با آن كه تعبيرى انگليسى است با املاى symbol ـ (سنبل) ضبط كرده اند.٢٩
٢ـ٢. مدعى شده اند: (قسمت مقتل از كتاب الارشاد به صورت مجمل بيان شده و تنها مستند به اقوال (كلبى) و (مدائنى) است…),٣٠ با آن كه چنين نيست و شيخ مفيد پس از نام بردن از اين دو, قيد (وغيرهما) را نيز افزوده, گرچه از شخص خاصى نام نبرده است.٣١
٢ـ٣. از آنچه درباره ابوجعفر طبرى گفته اند٣٢ و نيز شيعه نبودنِ يكى از دو تن ـ كلبى و مدائنى ـ را يادآور شده اند,٣٣ برمى آيد شيعه نبودن ناقلان رويداد غمبار كربلا را نوعى نقص مى دانند, اما مشخص نكرده اند ـ با عنايت به دگرگونى هاى چندين باره مفهوم دو واژه (شيعه) و (تشيع) در طول تاريخ ـ كدام معناى آنها را اراده كرده اند؟! چرا كه بسيارى شرح حال نگاران, طبرى را هم ـ به يك معنا ـ شيعه دانسته اند٣٤ و به معناى رايج امروزين, هيچ يك از شخصيت هاى نام برده ـ و نيز انبوهى از مقتل نگاران ـ شيعه نيستند!
٢ـ٤. درباره گزارش هاى قدما از ماجراهاى عاشورا, تعبير (قرائت هاى نخستين و مأثور آن) را به كار برده اند٣٥ و در صدد مقايسه آن با (قرائت يا قرائت هاى متداول و مرسوم از عاشورا)٣٦ برآمده اند; با آن كه واژه (قرائت) ـ دست كم در بازار گفت وگوهاى شنيدارى و نوشتارى اين سال ها ـ بيشتر به معناى (برداشت) و (زاويه خاص نگاه) به كار مى رود و قدماى ما ـ به ويژه, محدثان و از جمله, شيخ صدوق ـ صرفاً اهل نقل و روايت بوده, از تجزيه و تحليل هايى كه همواره پيش نياز و پشتوانه يك (قرائت)اند, دورى مى كردند.٣٧
البته ـ چنان كه در چند سطر پيش هم اشاره كرده ايم ـ نويسنده فاضل, آن تعبير را با عبارت (و مأثور آن) نيز هم نشين كرده اند و بنابراين, شايد مراد ايشان از (قرائت) ـ به ويژه با توجه به بخش (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا)٣٨ ـ فضاى حاكم بر محدث ياد شده و اثر وى باشد, هرچند چنين توجيه و تفسيرى با معناى اصطلاحى و رايج واژه مورد بحث, هم خوانى ندارد!
٢ـ ٥. از آنچه درباره (عصر تدوين اصول و ميراث شيعى) گفته اند,٣٩ برمى آيد اثر مفقود شيخ صدوق درباره مقتل امام حسين(ع) را يك مصداق اين (اصول) مى دانند, با آن كه اصطلاح (اصول), ويژه جوامع حديثى عصر امامان معصوم(ع) ـ به ويژه, امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ـ است و مرحوم صدوق از آن مقطع زمانى, دور بود.
البته, ممكن است ايشان از (عصر تدوين اصول), سال هاى گردآورى كتب حديثى چهارگانه شيعه ـ كافى, من لايحضره الفقيه, تهذيب و استبصار ـ را اراده كرده باشند كه اگر چنين باشد, تعبير (اصول) درباره آنها, نيازمند نوعى توجيه و تسامح است!
٢ـ٦. نام (ابوعبيده) ـ به خطا ـ (معمّر) ثبت شده,٤٠ با آن كه درج درست آن, (مَعْمَر) است.
٢ـ٧. واژه (صفين) با (ال) به كار رفته٤١ كه نادرست است و بايد بدون حرف تعريف عربى استعمال شود.
٢ـ ٨. در پايان يادآورى از هر صاحب مقتل, شماره پانوشتى درج كرده اند جز ابومخنف.٤٢
٢ـ٩. واژه (نيز) در عبارت (عنوان اثر او نيز مقتل الحسين بن على(ع) بوده است),٤٣ بدين معناست كه چنين نامى براى مقتل آن حضرت سابقه داشته و مقتل نگار رديف١٢ ـ ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق احمرى نهاوندى ـ نيز آن را به كار برده است, با آن كه نام هيچ يك از مقتل هايى كه نويسنده آنها را در ١١ رديف پيش از اين يادآور شده است, (مقتل الحسين بن على(ع)) نيست.
٢ـ١٠. با لحاظ اين كه نويسنده ارجمند ـ براساس وعده اى كه داده اند٤٤ ـ نام مقتل نگاران را به ترتيب تاريخ درگذشتشان مرتب كرده اند, مى بايد (ابن حماد) را كه به اعتراف ايشان,٤٥ در سال هاى پايانى حكومت اموى و سال هاى آغازين حكومت عباسى مى زيسته است, نه در رديف ١٨ كه در رديف٣ مى آوردند.
٢ـ١١. مدعى شده اند: (ابوجعفر محمد بن احمد بن… اشعرى قمى), به (دبّة شبيب) شناخته مى شده است,٤٦ با آن كه چنين نيست و اين, كتاب اوست كه چنان شهرتى دارد.٤٧
به علاوه, از كجا برمى آيد, موضوع كتاب دومى كه نويسنده آن را به نقل از ابن نديم,٤٨ براى محدث ياد شده نام برده,٤٩ مقتل امام حسين(ع) است, با آن كه ظاهر عنوان آن, چيز ديگرى است؟!
٢ـ١٢. تعبير (ثقة عين) را تركيبى اضافى گمان كرده و آن را مانند واژه (كثير) كه مضاف به (الحديث) است, با ضمه رفع, ضبط فرموده, ويرگول ها را پيش از (ثقة) و پس از (عين) آورده اند,٥٠ در حالى كه چنين نيست و بايد ميان اين دو واژه نيز ويرگول وجود داشته باشد, چرا كه هريك از آن دو ـ نه تركيبى از آنها ـ از الفاظ تعديل اند.٥١
جالب آن است كه ايشان گاه اين دو واژه را با حرف عطف واو كه بيانگر دو تا بودنِ آنهاست, به كار برده اند٥٢!
٢ـ١٣. ابن غضائرى را رجالى اى سخت گير دانسته اند٥٣ ـ و مشهور هم همين است ـ اما به نظر مى آيد چنين ادعايى درست نباشد!٥٤
٢ـ١٤. به رغم سليقه نويسنده ـ مبنى بر چيدن نام مقتل نگاران براساس ترتيب سال درگذشتشان و اشاره دقيق يا تقريبى به سال مرگ هريك ـ (ابوجعفر عطار قمى) را در رديف ٢٢ جاى داده اند,٥٥ با آن كه آنچه از نجاشى نقل كرده اند٥٦ و نيز سخن شيخ طوسى ـ مبنى بر اين كه وى از مشايخ كلينى و در شمار راويانى است كه از حضرات ائمه معصومين(ع) چيزى روايت نكرده اند٥٧ ـ نشان مى دهد وى ـ دست كم ـ در سال هاى حضور برخى امامان معصوم(ع) مى زيست و بدين ترتيب, بايد نامش پيش از رديف ١٩ درج مى شد.
گفتنى است, اين نكته درباره مقتل نگاران رديف٢٥,٥٨ ٢٦٥٩ و حتى٢٧ ٦٠ نيز رعايت نشده است.
٢ـ١٥. با وجود امكان دست يابى به كتاب (كشف الظنون), با واسطه گرى منبعى ديگر, بدان ها ارجاع داده اند.٦١
٢ـ١٦. در ضمن اشاره كوتاهى كه به شرح حال مقتل نگاران داشته اند, ذيل (اصبغ بن نباته),٦٢ (ابومخنف),٦٣ (كلبى),٦٤ (نصر بن مزاحم),٦٥ (ابوعبيده هروى),٦٦ (ابن ابى الدنيا),٦٧ (ثقفى),٦٨ (ابوعبدالله غلاّبى),٦٩ (ابوزيد همدانى),٧٠ (ابن سكين),٧١ (بغوى)٧٢ و (ابوحسين شيبانى),٧٣ از اثرى كه در موضوع نگارش مقتل باشد, نامى نبرده اند!
البته, نويسنده فاضل يادآور شده اند: (نام برخى از اين افرادى كه ذكر شده, در سلسله اسناد روايات مربوط به امام حسين(ع) كه شيخ صدوق آنها را نقل كرده است, ديده مى شد),٧٤ اما اين ويژگى چيزى جدا از داشتن كتابى در زمينه مقتل امام حسين(ع) است و نويسنده محترم نيز بر اين اساس كه (برخى از دانشوران مسلمان كتاب هايى درباره عاشورا نوشته بودند… در اين جا فهرستى از آن آثار را به ترتيب تاريخى آنها مى آوريم),٧٥ به نام بردن از افراد ياد شده, پرداخته اند!
٢ـ١٧. درباره (ابن ابى الدنيا) تصريح كرده اند كه (از علماى اهل تسنن) است,٧٦ با آن كه اين نكته, ويژه ايشان نيست و در حق برخى ديگر از مقتل نگاران نيز كه نويسنده ارجمند از آنان نام برده اند, صدق مى كند; بى آن كه اشاره اى بدان كرده باشند!
٢ـ ١٨. آدرس مربوط به ترجمه (ابوعبدالله غلاّبى)٧٧ خطاست, چرا كه شرح حال وى در رجال نجاشى, چاپ جامعه مدرسين كه نويسنده محترم نيز از آن سود جسته اند, در صفحه ٣٤٦ درج شده است نه صفحه ٣٧٦.
٢ـ١٩. نخستين (بن) در فراز (ابوعبدالله بن محمد بن زكريا بن دينار غلاّبى),٧٩ زائد است.
٢ـ٢٠. (ال) در برخى نام ها ـ مانند (الحسن) و (الحسين) ـ كه در عبارت هاى فارسى آمده اند,٨٠ زيادى است.
٢ـ٢١. (صدوق) را به (روايتگرى بزرگ و بسيار درست و راستگو) تفسير كرده اند٨١ كه قيد (بزرگ) زائد است.
٢ـ٢٢. نظير آنچه در نكته رديف١٥ يادآور شديم, به رغم امكان دست يابى به كتاب هاى (فلاح السائل) و (مستدرك الوسائل), از آنها با واسطه گرى (دائرةالمعارف بزرگ اسلامى), آدرس داده اند.٨٢
٢ـ٢٣. فرموده اند: (شيخ صدوق كه در نيمه نخست سده چهارم هجرى مى زيست…).٨٣ چنين ادعايى گرچه به لحاظ دوران كودكى, جوانى و ميانسالى آن جناب درست است, اما با عنايت به شكوفايى علمى و به بار نشستن تلاش هاى حديثى وى و نيز گذراندنِ دست كم ٣١سال از سال هاى زندگى در نيمه دوم سده چهارم هجرى, پذيرفتنى نيست.
به علاوه, داستان مشهورى كه درباره چگونگى تولد شيخ صدوق وجود دارد, نشان مى دهد كه آن جناب نمى توانسته زودتر از سال ٣٠٦هـ.ق به دنيا آمده باشد.٨٤ بنابراين, و با توجه به درگذشت وى در سال ٣٨١هـ.ق, بايد عمر آن جناب حداكثر ٧٥سال و نزديك به نيمى از آن, در نيمه دوم سده چهارم هجرى سپرى شده باشد.
٢ـ٢٤. به رغم وعده اى كه درباره تصحيح متن احاديث و روايات داده اند,٨٥ لغزش هاى اعرابى بسيارى در آنها به چشم مى خورد كه ما در اين جا, تنها به شمارى از آنها اشاره مى كنيم:
(الليلُ),٨٦ (فَقِصّيها),٨٧ (يومَ السابع),٨٨ (وَ ليّتُها),٨٩ (ياعمّةَ),٩٠ (فَيُهِنّىءَ),٩١ (أُهَنِّئَهُ),٩٢ (أمّا),٩٣ (أُخمُد),٩٤ (طَيِّبَها),٩٥ (حور العَينْ),٩٦ (إهبِط),٩٧ (مَسرَّجَةٍ),٩٨ (مُلَجَّمَةٍ),٩٩ (بَرى),١٠٠ (فَاقرَئهُ),١٠١ (المُولُودِ)١٠٢ و…
٢ـ ٢٥. به رغم آنچه در بخش (ويژگى ها) ذيل شماره ١ـ١ گفته ايم, ترجمه هاى نويسنده ارجمند به لحاظ دستورى و رعايت قواعد ادبيات عرب, از نارسايى ها و كاستى هاى بسيارى رنج مى برد كه در اين جا, به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم:
٢ـ ٢٥ـ١. فقره (تَزاوَرنَ) (= به ديدار همديگر بروند)١٠٣ را اساساً ترجمه نكرده اند.١٠٤
٢ـ ٢٥ـ٢. فقره (فَتَمسّحَ فُطرُسُ… وَارتَفَعَ)١٠٥ را چنين ترجمه كرده اند: (فطرس تا پر و بال خويش را به روى حسين بن على(ع) كشيد, پرواز كرد),١٠٦ با آن كه ترجمه دقيق آن چنين است: (سپس فطرس خود را به حسين بن على(ع) كشيد و اوج گرفت) و آنچه ايشان در مقام ترجمه آورده اند, معادل اين عبارت عربى است: (فما لبث أن تمسّح فطرس بالحسين بن على(ع) وطار).
٢ـ ٢٥ـ٣. فقره (تَزَيَّنَّ) (-خود را بيارايند)١٠٧ را به افزودن آراستگى و زيور ترجمه كرده اند١٠٨ كه دقيق نيست و معناى افزايش زيور در آن, وجهى ندارد.
٢ـ ٢٥ـ٤. فقره (شِرارُ أُمَّتِكَ)١٠٩ را به (اشرار اُمتت) ترجمه كرده اند١١٠ كه با عنايت به سياق حديث, بايد به (بدترين اعضاى امتت) ترجمه مى شد, چنان كه خود ايشان فقره (شِرارِ الدَّوابِّ)١١١ را, به درستى, به (بدترين چارپايان) ترجمه كرده اند.١١٢
٢ـ ٢٥ـ ٥. فقره (فَوَيل لِلقاتِلِ وَ وَيل لِلسّائِق ِوَ وَيل لِلقائدِ)١١٣ را چنين ترجمه كرده اند: (نفرين بر قاتل او و هر كه بر آن رهبرى يا يارى كند),١١٤ با آن كه ترجمه درست آن چنين است: (واى بر كشنده اش و واى بر كسى كه [بدين آهنگ] اسبى را پيش روى خود براند يا دهانه اش را گرفته, در پى خود آوَرَد).
٢ـ ٢٥ـ ٦. فقره (العلاّم)١١٥ را به (بسياردان) ترجمه كرده اند١١٦ كه نادرست و ترجمه دقيق آن, (بسيار دانا) است, زيرا تركيب هايى مانند (كاردان), (رياضيدان), (شيميدان) و… صفت فاعلى مركب مرخم اند و بخش اول آنها را مفعول اين تركيب تشكيل مى دهد. بنابراين, معناى مثال هاى ياد شده, به ترتيب عبارت است از (كسى كه كار, رياضى, شيمى و… مى داند) و بر اين اساس, (بسياردان) به معناى (كسى كه بسيار را مى داند) نه تنها نامفهوم است, با (كسى كه بسيار مى داند) (=بسيار دانا) نيز تفاوت بسيارى دارد!
افزون بر اين, (بسيار) و (بسيارى) در جملاتى چون (بسيار چيز مى داند) و (بسيارى كشورها را ديده ام), خود مفعول به نيستند و تنها كميت و آمار مفعول به را بيان مى كنند.
٢ـ ٢٥ـ٧. فقره (ماتَ) (=مُرد)١١٧ را به (مُرده شد) ترجمه كرده اند١١٨!
٢ـ ٢٥ـ ٨. يك متن عربى را از كتاب خصال شيخ صدوق, در دو جاى اثر خود, ترجمه كرده اند١١٩ كه يكى شيواتر١٢٠ و ديگرى دقيق تر است.١٢١
٢ـ ٢٥ـ٩. فقره (فَقالَ: كَذَبوا… سَيُقتَلُ)١٢٢ را چنين ترجمه كرده اند: (… و با اين انكار, پيامبر خدا را كه خبر داده بود, به زودى حسين بن على(ع) كشته مى شود, تكذيب مى كنند),١٢٣ با آن كه ترجمه دقيق آن چنين است: (…و با اين تكذيب پيامبر خدا كه خبر داده بود, به زودى حسين بن على(ع) كشته خواهد شد, كافر شدند).
٢ـ ٢٥ـ١٠. فقره (رَوَيتُهُ)١٢٤ را به (روايت مى كنم) ترجمه كرده اند,١٢٥ با آن كه معادل دقيقش, (روايت كرده ام) است و مرجحى براى روگردانى از فعل ماضى نقلى به فعل مضارع وجود ندارد. به ويژه كه خود نويسنده فاضل نيز فقره (اَخرَجتُ)١٢٦ را به (آورده ام) كه ماضى نقلى است, ترجمه فرموده اند.١٢٧
٢ـ٢٦. نام (صَفيّه), در قالب صيغه تصغير ـ (صُفيّه) ـ ضبط شده است.١٢٨
٢ـ٢٧. نام (صِفّين) كه بايد به تعبير و تصريح يكى از جغرافيدانان نامدار جهان اسلام١٢٩ (بكسر تين و تشديد الفاء) باشد, (صِفَّين) ضبط شده است.١٣٠
٢ـ ٢٨. گاه در گزينش واژه هاى مناسب براى تيترها يا ارتباط مطالب و احاديث با تيترهاى زده شده يا فصل هاى كتاب, لغزش هايى ديده مى شود. براى نمونه:
٢ـ ٢٨ـ١. در تيتر (امام سجاد(ع) پيشوا و پيام آور عاشورا),١٣١
اولاً: واژه (پيشوا) در اين جا, مورد و معنا ندارد و اين, امام حسين(ع) است كه پيشواى عاشورا به شمار مى رود.
ثانياً: در هيچ يك از چهار حديث نقل شده ذيل چنين تيترى, چيزى از پيشوايى امام سجاد(ع) در ارتباط با عاشورا, منعكس نشده است.
ثالثاً: مضمون برخى روايات چهارگانه اى كه ذيل تيتر ياد شده, درج شده اند, ارتباطى با پيام آورى آن حضرت نيز ندارند, چرا كه حديث اول١٣٢ مربوط به روز رستاخيز و پيام حديث چهارم١٣٣ نيز امانتدارى آن حضرت است.
جالب آن است كه خود نويسنده ارجمند هم اعتراف كرده اند:
(مرحوم شيخ صدوق اخبار و احاديث فراوانى درباره امام زين العابدين(ع) نقل كرده است [و] از آن جا كه در آنها, سخنى از عاشورا به ميان نيامده, به همين يك روايت بسنده شد),١٣٤ در حالى كه همين روايت و نيز روايت چهارم اساساً ارتباطى با رخدادهاى روز عاشورا ندارند!
٢ـ ٢٨ـ٢. پيام حديث هاى اول و چهارم ياد شده در چند سطر قبل, هيچ پيوندى با عنوان فصل ششم ـ (ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان)١٣٥ ـ ندارند.
٢ـ ٢٨ـ٣. پيام روايت منقول از (ابن ابى نعم),١٣٦ با تيتر (فرايند فاجعه)١٣٧ كه درصدد بيان پيامدهاى فاجعه است, هيچ هم خوانى اى ندارد!
٢ـ٢٩. رجزى را از عبدالله بن مسلم نقل كرده١٣٨ و سپس با تعبير (تو گويى), احتمال داده اند عبدالله آن را از كوفيان شنيده و خود نيز هنگام شهادت, همان را خوانده باشد.١٣٩ بايد دانست:
اولاً, كسانى چون طبرى, ابن اثير جزرى و شيخ مفيد كه فرازهاى رخداد عاشورا را گزارش كرده اند, شهادت عبدالله بن مسلم بن عقيل را بدون خواندن هيچ رجزى, يادآور شده اند. تنها ابن شهرآشوب براى عبدالله, رجزى را هنگام شهادت نقل كرده كه پنج پاره و كاملاً با آنچه صدوق گزارش كرده, متفاوت است!١٤٠
ثانياً, نويسنده محترم خود از محقق شوشترى به درستى نقل كرده اند كه اين بخش از امالى صدوق, (مشحون از تصحيف است).١٤١
٣. كاستى هاى ويرايشى
٣ـ١. عدم وحدت رويه در ضبط تشديد در برخى كلمات مانند (مقدس),١٤٢ (شدت)١٤٣ و (ام)١٤٤ با آن كه سليقه عمومى نويسنده, درج آنهاست; چنان كه در كلمات بسيارى از جمله, (وصيّت),١٤٥ (تأثّر),١٤٦ (محبّان),١٤٧ (حجّ),١٤٨ (تقيّه),١٤٩ (مطهّر)١٥٠ و… چنين كرده اند.
٣ـ٢. برخلاف رويه كتاب مبنى بر حذف همزه قطع در مواردى آن را ضبط كرده اند.١٥١
٣ـ٣. (بن) را در نام هايى مانند (سيد بن طاووس),١٥٢ (محمد بن عماره)١٥٣ و… و نيز در تعبيرهايى چون (يابن عباس),١٥٤ با الف درج كرده اند.
٣ـ٤. در برخى موارد كه (بن) سرسطر قرار گرفته, بدون الف ضبط شده است.١٥٥
٣ـ ٥. زائد بودن برخى علايم سجاوندى چون دو نقطه بر روى هم,١٥٦ ويرگول١٥٧ و همزه وصل.١٥٨
٣ـ ٦. ويرگول در پايان جمله هاى صله موصول, ضبط نشده است.١٥٩
٣ـ٧. برخى تعبيرها مانند (بيان شود),١٦٠ (بر خفّت),١٦١ (اصول و ميراث),١٦٢ (و اينك),١٦٣ (به رسول خدا پيشى نمى گيرم),١٦٤ (پاكيزه اى)١٦٥ و جمله (تا مى توانستند… استخدام كرده بودند و… مصادره نموده بودند)١٦٦ نارساست.
٣ـ ٨. قانون افعال ربطى و نيز فصل و وصل كلمات در مواردى چون (عاشورا هستند),١٦٧ (غيرمستند مى باشند),١٦٨ (متفقند),١٦٩ (موثق هستند),١٧٠ (منند),١٧١ (بهشتند)١٧٢ و (ياريم)١٧٣ رعايت نشده است.
٣ـ٩. برخى كلمات يا حروف مانند (بود.),١٧٤ (با),١٧٥ (به),١٧٦ حرف (ى)١٧٧ و همزه تنها١٧٨ زائدند.
٣ـ١٠. همه جا, تركيب (شرائع الاسلام) با ياء درج شده كه مخالف آيين نگارش كلماتى اين چنينى از زبان عربى است.
٣ـ١١. برخى كلمات تكرار شده اند.١٧٩
٣ـ١٢. در برخى موارد, بايد به جاى تكرار نام كتاب, تعبير (همان) به كار مى رفت.١٨٠
٣ـ١٣. در مواردى, از به كارگيرى گيومه, غفلت شده است.١٨١
٣ـ١٤. در برخى آدرس دهى ها, وحدت رويه رعايت نشده است.١٨٢
٣ـ ١٥. حرف (به) در مواردى به واژه پس از خود, چسبيده است.١٨٣
٤. كاستى هاى حروفچينى
٤ـ١. در چندين مورد, به جاى كليشه (عليهما السلام), كليشه (عليه السلام) به كار رفته است.١٨٤
٤ـ٢. (شهيد صادق), (شهى صادق) درج شده است.١٨٥
٤ـ٣. (ابن اعرابى),١٨٦ (ابن اعربى) ضبط شده است.١٨٧
٤ـ٤. علامت (;) در پايان برخى جملات, زائد است.١٨٨
٤ـ ٥. عدد ٣ در يك مورد, زائد درج شده است.١٨٩
٤ـ ٦. واو در تعبير (ايدوئولوژيكى), زائد است.١٩٠
٤ـ٧. نام (حنظله) به خطا (حنظه) ضبط شده است.١٩١
٤ـ ٨. نام كتاب (رجال الطوسى) به خطا (رجل الطوسى) درج شده است.١٩٢
٥. پيشنهادهايى براى بهتر شدن برخى كاستى ها
٥ ـ١. تيتر (رويارويى [امام حسين] با حر بن يزيد رياحى)١٩٣ بهتر است به (رويارويى حر بن يزيد با آن حضرت) تبديل شود.
٥ ـ٢. تيتر (فرايند فاجعه)١٩٤ بايد به (برايند فاجعه) تغيير يابد, زيرا (فرايند) به معناى (جريان) و (روند) و (برايند) به معناى (نتيجه), (حاصل) و (پيامد) است.١٩٥
٥ ـ٣. تيتر (امام حسين(ع) اسوه رسولان)١٩٦ بهتر است به (امام حسين(ع) اسوه برخى رسولان) تبديل شود, زيرا مطالبى كه ذيل چنين تيترى آمده, تنها در ارتباط با يك رسول ـ اسماعيل صادق الوعد ـ است.
٥ ـ٤. احاديث درج شده ذيل تيتر (معادل حج و عمره),١٩٧ يا بايد ادامه مطالب تيتر پيشتر (پاداش زيارت)١٩٨ باشند و يا ذيل تيترى با نامى مناسب تر بيايند (مثلاً (برابرى با حج و عمره)), زيرا كاربرد اسم فاعل ـ يعنى (مُعادل) در اين جا ـ چندان مناسب به نظر نمى رسد و به كارگيرى مصدر (برابرى) با عنايت به تيترهاى مشابه اين فصل, بهتر مى نمايد.
٥ ـ ٥. تيتر (پى نوشت ها)١٩٩ به (پى نوشت) تغيير يابد, زيرا در آن جا, تنها يك پى نوشت با شماره ١٩ طرح شده است.
٥ ـ ٦. با عنايت به آنچه پيشتر گفتيم٢٠٠ بهتر است كلمه (قرائت) در تيتر (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا),٢٠١ جاى خود را ـ چنان كه هم در عنوان پشت جلد و هم در عنوان داخل جلد كتاب مورد بحث نيز منعكس شده است ـ به كلمه (روايت) بدهد.
٥ ـ٧. اعراب گذارى متون عربى به لحاظ قواعد ادب عربى, نيازمند اصلاح جدى است.٢٠٢
٥ ـ ٨. مطالب ذيل تيتر (محبّان امام حسين(ع))٢٠٣ با عنوان فصل ششم (ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان)٢٠٤ تناسبى ندارد و بيشتر با مطالب تيتر هفتم با عنوان (زيارت امام حسين(ع))٢٠٥ سازگار است, چرا كه زيارت آن حضرت, تابعى از محبت بدان جناب است.
٥ ـ٩. بهتر است روايت (ربعى بن عبدالله)٢٠٦ به فصل ششم كه درباره ندبه و نوحه بر امام حسين(ع) است, منتقل شود, چرا كه چندان ارتباط مضمونى اى با محتواى فصل هفتم ندارد.
٥ ـ١٠. بهتر است حديث (اعمش)٢٠٧ به فصل پنجم با عنوان (پس از شهادت)٢٠٨ منتقل شود, چرا كه مضمونش با مطالب اين فصل به ويژه با تيترهايى چون (گريه آسمان)٢٠٩ هم خوانى دارد.
٥ ـ١١. تيتر (سجده و تسبيح با تربت كربلا)٢١٠ بهتر است چنين اصلاح شود: (سجده بر ترتب حائر حسينى و تسبيح با آن).
٥ ـ١٢. بهتر است عنوان فصل هشتم (عاشورا و موعود منتقم)٢١١ چنين باشد: (امام حسين, عاشورا و موعود منتقم), زيرا احاديث مندرج در آن, ذيل تيتر (پدر نه پيشواى معصوم),٢١٢ همگى مربوط به امام حسين اند نه در ارتباط مستقيم با عاشورا و موعود منتقم!
٥ ـ١٣. مضمون تيترهاى (آخر و عاقبت ستمگران در دنيا),٢١٣ (خدا كشندگان امام حسين(ع) را نمى بخشايد),٢١٤ (شدت عذاب ستمگران در جهان جاويدان)٢١٥ و (خونخواهى فاطمه زهرا(س) در روز رستاخيز)٢١٦ با مضامين فصل هشتم تناسبى نداشته, بايد در فصلى جداگانه مى آمد.
٦. ديگر پيشنهادهاى اصلاحى
٦ ـ١. نام ها به طور كامل ضبط شوند تا تلفظ صحيح آنها براى فارسى زبانان, ممكن شود.٢١٧
٦ ـ٢. بهتر است در چاپ ها و نشرهاى آينده, نام (برير بن خضير) در اولين مورد استعمالش در اين كتاب مورد بحث,٢١٨ ضبط و اعراب گذارى شود.
٦ ـ٣. بهتر است نام ها و نسب ها مانند (الكندى)٢١٩ در متن هاى فارسى, بدون (ال) باشند.
٦ ـ٤. با توجه به حذف همزه هاى قطع در فهرست (منابع تحقيق و توضيح),٢٢٠ بهتر است در موارد مشابه٢٢١ نيز اين كار انجام شده, نحوه تلفظ همزه, با درج فتحه يا كسره, صورت گيرد.
٦ ـ ٥. بهتر است در ترجمه (بسم اللّه الرحمن الرحيم),٢٢٢ حرف واو حذف شود تا هم با متن معادل عربى و هم با ترجمه فارسى رايج از آن, هم خوانى داشته باشد.
٦ ـ٦. بهتر است در پانوشت ها, هرگاه تنها نام دو كتاب يادآورى مى شود,٢٢٣ به جاى (;) حرف عطف واو به كار رود و هنگام يادآورى نام سه كتاب و بيشتر,٢٢٤ پيش از ذكر نام آخرين مصدر, حرف عطف واو به كار رود.
٦ ـ٧. بهتر است كنيه ها با (ال) ضبط شوند.٢٢٥
٦ ـ ٨. از آن جا كه (فهرست منابع متن)٢٢٦ و (منابع تحقيق و توضيح)٢٢٧ هردو براساس نام كتاب ها, مرتب شده اند, بهتر است نشانى هاى مندرج در پانوشت ها هم بر همين مبنا باشند (مگر آن كه اين دو فهرست را نيز براساس نام نويسندگان, مرتب كنند).
٦ ـ٩. بهتر است نويسنده ارجمند در چاپ ها و نشرهاى آينده, بيش از پيش, همت خود را بر روى تحقيق در اتقان و سلامت سند و متن احاديث كتاب مورد بحث, متمركز فرمايند, چرا كه جناب شيخ صدوق تنها در مقدمه كتاب نامدار حديثى خود, من لايحضره الفقيه, بر صحت و استوارى احاديث برگزيده خود انگشت نهاده اند و درباره ديگر آثار خود, چنين با قاطعيت, ادعايى نكرده اند.
در اين راستا, به نمونه هايى از مضامين قابل نقد كه در احاديث كتاب مورد بحث بازتاب يافته اند, اشاره مى كنيم:
٦ ـ ٩ـ١. حديث (داستان در دائيل)٢٢٨ هم در بردارنده عدم خلود در نار٢٢٩ و هم فراتر بودن عذاب قاتل امام حسين(ع) حتى از عذاب كسى است كه مشرك بميرد,٢٣٠ با آن كه اين هردو, مخالف آيات قرآن كريم اند!
٦ ـ٩ـ٢. از حديث (نام گذارى امام حسين(ع)),٢٣١ چنين برمى آيد كه رسول خدا(ص) هم نام فرزندان حضرت هارون(ع) را نمى دانست و هم از ترجمه آنها به زبان عربى ـ آن هم در سال سوم و چهارم هجرى, برابر با حدود شانزدهمين و هفدهمين سال نبوتش ـ ناآگاه بود!٢٣٢ نظير همين ماجرا در روايتى ديگر هم تكرار مى شود!٢٣٣
٦ ـ٩ـ٣. (محمد بن اشعث بن قيس) براساس مطلبى ذيل تيتر (در صبح عاشورا)٢٣٤ در روز عاشورا مى ميرد,٢٣٥ با آن كه وى در ضمن حوادث سال ٦٧هـ.ق, در سپاه (مصعب بن زبير), كشته شد!٢٣٦
٦ ـ٩ـ٤. ذيل تيتر (شهادت عبدالله بن عمير),٢٣٧ از اسارت و كشته شدنش صحبت شده است,٢٣٨ با آن كه كسى كه بدين ترتيب به شهادت رسيد, نافع بن هلال جملى بود!٢٣٩
٦ ـ٩ـ ٥. ذيل تيتر (امتناع از بيعت),٢٤٠ از فرماندارى (مروان بن حكم) در مدينه و عزل وى به دست (يزيد بن معاويه) و فرماندار جديدش (عتبة بن ابى سفيان) و گريختن (مروان) از ترس (عتبه) صحبت شده است,٢٤١ در حالى كه فرماندار مدينه هنگام مرگ (معاويه), (وليد بن عتبه) بود و كسى كه از دست او گريخت, (عبدالله بن زبير) بود !
افزون بر اين, (مروان) اساساً هنگام مرگ (معاويه), فرماندار مدينه نبود تا ديگرى جاى او را بگيرد!!٢٤٢
٦ ـ٩ـ٦. ذيل تيتر (در زندان شام),٢٤٣ از زندانى شدن امام سجاد(ع) همراه همسران امام حسين(ع), سخن رانده شده٢٤٤ كه با آنچه ديگران نقل كرده اند, هم خوان نيست.٢٤٥
٦ ـ٩ـ٧. فرازهاى بسيارى از (سرگذشت پسران مسلم),٢٤٦ جاى نقدهاى كلى و همه جانبه دارد كه نويسنده ارجمند بدان ها نپرداخته است. جالب آن است كه اين داستان با سخن حق به جانب و فروتنانه (ابن زياد): (البته كه داور داوران, ميان شما داورى كند),٢٤٧ به پايان خود نزديك مى شود!
٦ ـ١٠. بهتر است عبارت پانوشت شماره ١ در صفحه ٦٥, چنين اصلاح شود: (علاوه بر امام حسين(ع), سلمان فارسى نيز كنيه ابوعبدالله داشت) تا آشكار شود كه نويسنده محترم درصدد دور كردن تبادر احتمالى نام آن حضرت به ذهن خواننده است.
همچنين, بهتر است عدد اين پاورقى در سطر پيشين و بر روى كلمه (ابوعبدالله) درج شود.
٦ ـ١١. بهتر است عنوان درج شده در پشت جلد كتاب مورد بحث (مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره)) يا به طور كامل, عربى (مقتل الحسين(ع) برواية الشيخ الصدوق(ره)) و يا به طور كامل, فارسى (مقتل حسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره)) باشد, گرچه بهتر است اين نام به طور كامل, عربى باشد, زيرا زير آن هم در پشت جلد و هم در داخل آن, عنوان فارسى (امام حسين(ع) و عاشورا از زبان معصومان(ع)) درج شده است.
٦ ـ١٢. بهتر است پس از پايان گرفتن يكى از سخنان صدوق,٢٤٨ سه ستاره درج شود تا كسى گمان نكند اشعار نقل شده در ادامه مطلب, بخشى از متن عربى حديث است.٢٤٩
٦ ـ١٣. بهتر است ـ با عنايت به مطلب گفته شده در آغاز اين مقاله ـ نام كتاب مورد بحث و بررسى, (پراكنده هاى مقتل حسين(ع) در مجموعه آثار شيخ صدوق(ره)) باشد.
*
در پايان, اين نوشتار كوتاه و پر كم و كاست را با همان سخن پايانى جناب آقاى حجت الله زمانى كه در آغاز اين مقاله نيز منعكس شده است, به سرانجام مى رسانيم: (به هر روى, حضور كتاب (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق), در ميان جمع كتاب هايى كه عاشوراپژوهى, وجهه همت آنهاست, مغتنم و مايه خرسندى بسيار است).٢٥٠
$$* استاديار دانشكده علوم انسانى دانشگاه كاشان.
١. آينه پژوهش, ش٧٧ و٧٨, ص١٥٠.
٢. همان, ص١٥٢.
٣. محمد صحتى سردرودى, مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره), چاپ اول, تهران, هستى نما, ١٣٨١هـ.ش, ص١٣.
٤. همان, ص١٥.
٥. همان, ص١٧.
٦. همان, ص٢٢.
٧. چنان كه ايشان در بخش (مقتل شيخ صدوق) ـ با آن كه چشم داشت خواننده از چنين تيترى آن است كه نويسنده فاضل به شناساندن اين اثر بپردازد ـ به معرفى جناب شيخ صدوق, نويسنده مقتل مورد بحث, پرداخته اند و در لابه لاى آن, هيچ اشاره اى به نام اين مقتل نكرده اند!
٨. جناب آقاى حجت الله زمانى كه صاحب اين قلم را هنوز توفيق آشنايى از نزديك با ايشان, دست نداده است.
٩. آينه پژوهش, پيشين.
١٠. چنان كه اگر جناب آقاى حجت الله زمانى هم در صدد يك معرفى تفصيلى نه اجمالى برمى آمدند, به آسانى به پاسخ پرسش هاى خود دست مى يافتند و صد البته, براى اين نويسنده فاضل, چنين امرى پنهان و دست نايافتنى نمى بود, اما ايشان در آن مقاله, تنها در مقام نگاهى گذرا و نه موشكافانه به كتاب موضوع بحث بوده اند.
١١. به همين دليل, جناب آقاى حجت الله زمانى جمع بندى خود را در حدوداً پايان معرفى اجمالى اش, با تعبير (مى توان گفت) همراه كرده اند (نك: آينه پژوهش, پيشين).
١٢. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٤.
١٣. همان, س٢ـ١. چنين تعبيرى اين ايهام را به دنبال دارد كه گويا كتابى بدان نام وجود دارد, اما هنوز منتشر نشده است!
١٤. ر.ك: همان, س١٤; ص٢٥, س٢, ٦ و١٣ و….
١٥. با آن كه مقصود نويسنده محترم در همه مواردى كه تعبير (اين مقتل) را به كار برده اند, (اين مقتل جمع آورى شده از لابه لاى آثار پراكنده شيخ صدوق) است نه (آن مقتل الحسين بن على(ع) كه در عرض ديگر آثار اين محدث نامور شيعى بود).
١٦. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٧, ذيل ش٢.
١٧. همان, ص١١٩, س٥.
١٨. همان, ص١٩٠, ذيل ش١٨.
١٩. همان, ص٢٤, س٨; ص١٥٧, پانوشت٢ و ص١٥٨, س٥.
٢٠. همان, ص١١٩, س٥ و ص١٩٠, ص١٤.
٢١. همان, ص٢٧, س٦.
٢٢. البته, در مواردى متعدد, كمبودهاى فنى و تكنيكى اى نيز در كار ترجمه ها به چشم مى آيد كه در ادامه اين نوشته, بدان ها خواهيم پرداخت.
٢٣. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٦, ذيل تيتر (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا).
٢٤. همان, ص٧٨ـ٨٠, ذيل ش٣. البته, با توجه به نياز ديگر احاديث به اين نقدها و بررسى هاى عالمانه, جا داشت نويسنده فاضل در موارد ديگرى نيز بدين مهم مى پرداختند. بدين نكته در ادامه اين نوشته, بيشتر خواهيم پرداخت.
٢٥. همان, ص٨٠, ذيل ش٥ و ص١١٩ـ١٢٠, ذيل ش٧. گفتنى است, مورد اخير كه به گمان صاحب اين قلم, از قضا, از نقاط قوت اثر جناب آقاى صحتى سردرودى است و به نوعى, در آن, (يد بيضاء) كرده اند, مورد انتقاد جناب آقاى حجت الله زمانى قرار گرفته, آن را مصداق (سخنان نادر و شاذ) دانسته اند. (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين)!
ناگفته پيداست, پا نهادن به ميدان نقد (مشهورات) و به چالش گرفتن آنها, تنها هنر مردان دليرى است كه آماده رويارويى با پيامدهاى تلخ و ناگوار ـ و عمدتاً قابل حدس و پيش بينى ـ آن نيز هستند و (ابلاغ رسالات الله) را در پيش پاى گريز از (لومة لائم) سر نمى بُرند. البته, انديشمندان فهيم و آگاه نيز در كنار همه بى مهرى هايى كه همواره در حق صاحبان انديشه ها و انگاره هاى نو مى شده است, با تحسين و تجليل از آنان, اندكى از بار سنگين آن عواقب مى كاهند, چنان كه جناب آقاى حجت الله زمانى ـ در همان معرفى اجمالى خود ـ يادآور شده اند: (يادداشت هاى محقق در پايان هر فصل, خواندنى و برخى بسيار هوشمندانه است) (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين).
٢٦. محمد صحتى سردرودى, همان, ص١٦٠, پى نوشت ش١٠. نويسنده فاضل در اين جا, ضمن بحث از تلفظ درست نام پدر (حبيب), ادعا كرده اند: (قول دقيق و صحيح, همان قول مشهور و متداول است كه نام پدر (حبيب) را (مظاهر) ذكر مى كند) (همان, ص١٦١, س٤ـ ٥).
ايشان متأسفانه بدين نكته نپرداخته اند كه تلفظ مشهور نام مورد بحث (مَظاهر), بر وزن (مَفاعل) را نيز دقيق و صحيح مى دانند يا نه؟ چرا كه تلفظ درست اين نام, (مُظاهر) بر وزن (مُفاعل) و آنچه در اين زمينه, مشهور و متداول شده, (غلط مشهور) است.
البته, در متن عربى كتاب مورد بحث, (مَظاهر) ثبت شده (همان, ص١٤٩, س١٣), اما آنچه محققان معاصر ـ در لابه لاى تحقيق متون عربى قرون گذشته ـ يادآور شده اند, (مُظاهر) است (براى نمونه, ر.ك: ابوالحجاج مزى, تهذيب الكمال, ج٢٨, تحقيق بشار عواد معروف, چاپ اول, بيروت, مؤسسة الرساله, ١٤١٣هـ.ق, ص٩٦; همان, ج١٨, تحقيق احمد على عبيد و حسن احمدآغا, بى چا, بيروت, دارالفكر, ١٤١٤هـ.ق, ص١٥٨; محمد بن جرير طبرى, تاريخ الطبرى, ج٥, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم, بى چا, بيروت, روائع التراث الاسلامى, بى تا, ص٣٥٢, ٤٢٢, ٤٢٥ و٤٢٩ و شمس الدين ذهبى, سير اعلام النبلاء, ج١٤, تحقيق اكرم بوشى, چاپ چهارم, بيروت, مؤسسة الرساله, ١٤٠٦هـ.ق, ص٥٦٣).
بماند كه برخى دانشمندان متخصص فن اهل سنت, اين نام را (مُظَهَّر) دانسته (ر.ك: ابوسعد سمعانى, الانساب, ج٥, تحقيق عبدالله عمر بارودى, چاپ اول, بيروت, دارالكتب العلميه, ١٤٠٨هـ.ق, ص٣٣١) و يكى از فقيهان پر آوازه شيعه نيز آن را با عبارت غير قابل تأويل (بضمّ الميم وفتح الطاء المعجمة و تشديد الهاء والراء أخيراً) پذيرفته (ر.ك: حسن بن يوسف حلى, خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال, چاپ دوم, نجف, منشورات المطبعة الحيدريه, ١٣٨١هـ.ق, ص٦١) و در ادامه, افزوده است: (وقيل: مظاهر) (همان).
٢٧. محمد صحتى سردرودى, همان, ص١٨٩, ذيل ش١٧.
٢٨. براى نمونه ر.ك: همان, ص٢٣, آدرس صفحات درج شده در پانوشت ش٤.
٢٩. همان, ص١٣, س٨. در اين باره, ر.ك: غلام حسين صدرى افشار, نسرين حكمى و نسترن حكمى, فرهنگ زبان فارسى امروز, چاپ اول, تهران, مؤسسه نشر كلمه, ١٣٦٩هـ.ش, ص٥٨٨.
٣٠. محمد صحتى سردرودى, همان, ص١٦, س٦.
٣١. ر.ك: شيخ مفيد, الارشاد, ج٢, تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث, چاپ اول, قم, المؤتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد, ١٤١٣هـ.ق, ص٣٢.
٣٢. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٥, س١٦.
٣٣. همان, ص١٦, س٧.
٣٤. براى نمونه, ر.ك: شمس الدين ذهبى, پيشين, ص٢٧٧.
٣٥. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س١٤.
٣٦. همان.
٣٧. نويسنده خود نيز يك بار بدين نكته, اعتراف كرده است (ر.ك: همان, ص٢٥, س١٩).
٣٨. همان, ص٢٦, س٣.
٣٩. همان, ص١٦, ذيل ش٤.
٤٠. همان, ص١٨, س٥.
٤١. همان, س٧.
٤٢. همان, س١.
٤٣. همان, ص١٩, س١ـ٢.
٤٤. همان, ص١٧, س٦.
٤٥. همان, ص١٩, س١٣تا ص٢٠, س١.
٤٦. همان, ص٢٠, رديف ش٢١.
٤٧. ر.ك: ابوالعباس نجاشى, رجال النجاشى, تحقيق آيةاللّه سيد موسى شبيرى زنجانى, بى چا, قم, مؤسسه نشر اسلامى, ١٤٠٧هـ.ق, ص٣٤٨, س٢٣.
٤٨. ر.ك: الفهرست (با تحقيق رضا تجدد), ص٢٧٧.
٤٩.محمد صحتى سردرودى, پيشين.
٥٠. همان, ص٢١, س١.
٥١. در مصدرى نيز كه ايشان از آن سود جسته اند, اين نكته رعايت شده است (ر.ك: ابوالعباس نجاشى, پيشين, ص٣٥٣, س١٢).
٥٢. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س٧.
٥٣. همان, س٨ ـ٩.
٥٤. در اين باره, ر.ك: احمد بن حسين (ابن غضائرى), الرجال, تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى, چاپ اول, قم, دارالحديث, ١٤٢٢هـ.ق, ص٢١ـ٢٩ (مقدمه).
٥٥. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٠, سطر پايانى.
٥٦. همان, ص٢١, س١.
٥٧. ر.ك: محمد بن حسن طوسى, رجال الطوسى, چاپ اول, نجف, نشر مكتبه حيدريه, ١٣٨٠هـ.ق, ص٤٩٥.
٥٨. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س١٠.
٥٩. همان, س١٢.
٦٠. همان, ص٢٢, س١.
٦١. همان, ص٢١, پانوشت ش٥, البته, ممكن است انگيزه ايشان از اين كار ـ در اين جا و جاهاى مشابه ـ رعايت امانت و اشاره به عدم مراجعه شخص ايشان به كتاب ياد شده و امثال آن باشد.
٦٢. همان, ص١٧, رديف ش١.
٦٣. همان, ص١٨, رديف ش٤.
٦٤. همان, رديف ش٥.
٦٥. همان, رديف ش٨.
٦٦. همان, رديف ش٩.
٦٧. همان, ص١٩, رديف ش١٣.
٦٨. همان, رديف ش١٥.
٦٩. همان, رديف ش١٧.
٧٠. همان, ص٢٠, رديف ش٢٠.
٧١. همان, ص٢١, رديف ش٢٤.
٧٢. همان, رديف ش٢٥.
٧٣. همان, رديف ش٢٦.
٧٤. همان, پانوشت ش٦.
٧٥. همان, ص١٧, س٣ـ٧.
٧٦. همان, ص١٩, س٣, رديف ش١٣.
٧٧. همان, پانوشت ش٨.
٧٨. همان, ص٣٥١, رديف ش٢١.
٧٩. همان, پانوشت ش٢٢ (ادامه پانوشت ش٦ از ص٢١).
٨٠. همان, ص٢١, س٣ (الحسن) و ص٢٢, س٩ (الحسين).
٨١. همان, ص٢٣, س٥.
٨٢. همان, پانوشت هاى ش٢و٣ (نيز ر.ك: همين مقاله, پانوشت ش٦١).
٨٣. همان, ص٢٥, س١٤.
٨٤. ر.ك: شيخ صدوق, من لايحضره الفقيه, ج١, تحقيق و تعليق سيد حسن خرسان, چاپ ششم, بيروت, دارالاضواء, ١٤٠٥هـ.ق, صفحه ح ـ ى (مقدمه).
٨٥. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٧, ش٤.
٨٦. همان, ص٣١, س٥ ((الليلَ) درست است, زيرا ظرف زمان است).
٨٧. همان, س٨و٩ ((فَقُصِّيها) درست است , زيرا مضارع اين فعل, از باب (فَعَلَ, يَفعُلُ) و فاء الفعل آن هنگام امر, مضموم است).
٨٨. همان, س١٤ ((اليومُ) درست است, زيرا چنان كه از ترجمه خود ايشان نيز در ارتباط با اين قطعه حديث برمى آيد (كان) تامه و اين واژه, فاعل و به قرينه معرفه بودن صفت, خود نيز معرفه است).
٨٩. همان, ص٣٣, س٥ (اگر اين كلمه اسم باشد, (وَليَّتَها) به عنوان خبر (كنتُ) و اگر فعل باشد, (وَليتُها) به عنوان فعلى ماضى كه باز هم خبر (كنتُ) است, خواهد بود).
٩٠. همان, س٦ (اگر (عمّة) مناداى نكره مقصوده و مبنى بر ضم باشد, (يا عمّةُ) و اگر مناداى مضاف به ياء متكلم محذوف باشد, (يا عمّةِ) درست است).
٩١. همان, س١٦ ((فَيُهَنِّئَ) درست است, زيرا در اين جا, حرف (ى) به لحاظ قواعد املاى همزه, نقش كرسى را دارد).
٩٢. همان, ص٣٤, س٣ ((أُهَنِّئُهُ) درست است, زيرا جمله فعليه و بيانگر حال است و دليلى براى نصبش وجود ندارد).
٩٣. همان, س٧ ((أما) درست است, زيرا حرف تنبيه است).
٩٤. همان, ص٣٦, س١ ((أ َخمِد) درست است, زيرا ماده (خ م د) اگر ثلاثى مجرد باشد ـ چنان كه نويسنده محترم در متن عربى حديث, ضبط كرده اند ـ لازم است و مفعول به نمى خواهد و اگر ثلاثى مزيد و از باب افعال باشد, متعدى بنفسه و خواهان مفعول به خواهد بود, چنان كه در متن عربى نيز چنين است و به همين دليل, كلمه (النيران) پس از آن, منصوب شده است).
٩٥. همان, س٢ ((طَيِّبهْا) درست است, زيرا فعل امر است و بايد لام الفعل آن در اين صيغه, مبنى بر سكون باشد).
٩٦. همان, س٣ ((العِين) درست است, زيرا اين كلمه به عنوان جمع (اَعيَن) و (عَيناء) به معناى زن يا مردى كه سياهى چشمش گسترده باشد, به كار مى رود).
گفتنى است, كاربرد دو واژه (حُور) و (عِين) كه هر دو وصف اند, چه به صورت تركيبى اضافى و چه با آوردن يكى با (ال) و ديگرى بدون آن, لغزشى رايج است كه به متن كتاب كمال الدين هم راه يافته است (ر.ك: شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمه, ج١, تصحيح على اكبر غفارى, بى چا, قم, مؤسسه نشر اسلامى, ١٤٠٥هـ.ق, ص٢٨٣).
اين دو واژه در قرآن كريم, همه جا بدون (ال) و با اعرابى يكسان به كار رفته اند (ر.ك: دخان/٥٤, طور/٢٠ و واقعه/٢٢).
٩٧. همان, س٦ ((اهبِط) درست است, زيرا همزه اش از نوع همزه وصل است نه همزه قطع).
٩٨. همان, س٧ ((مُسرَجَةٍ) درست است, زيرا اين واژه در كتاب هاى لغت عرب, از باب افعال ضبط شده است نه از باب تفعيل).
٩٩. همان, ((مُلجَمَةٍ) درست است, زيرا اين واژه نيز در كتاب هاى لغت عرب, از باب افعال ضبط شده است نه از باب تفعيل).
١٠٠. همان, س١١ (در هر دو مورد, (بَريء) درست است, زيرا به لحاظ قواعد نگارش و ويرايش عربى, اولاً: بايد دو نقطه زير حرف (ى) باشد و ثانياً: در اين گونه موارد, حرف (ى) نقش كرسى را ندارد و همزه به تنهايى در كنار آن ـ نه روى آن ـ نوشته مى شود).
١٠١. همان, س١٨ (ماده (ق ر أ) اگر ثلاثى مجرد باشد, براى رساندن معناى (ابلاغ سلام), به تنهايى * استاديار دانشكده علوم انسانى دانشگاه كاشان.
١. آينه پژوهش, ش٧٧ و٧٨, ص١٥٠.
٢. همان, ص١٥٢.
٣. محمد صحتى سردرودى, مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره), چاپ اول, تهران, هستى نما, ١٣٨١هـ.ش, ص١٣.
٤. همان, ص١٥.
٥. همان, ص١٧.
٦. همان, ص٢٢.
٧. چنان كه ايشان در بخش (مقتل شيخ صدوق) ـ با آن كه چشم داشت خواننده از چنين تيترى آن است كه نويسنده فاضل به شناساندن اين اثر بپردازد ـ به معرفى جناب شيخ صدوق, نويسنده مقتل مورد بحث, پرداخته اند و در لابه لاى آن, هيچ اشاره اى به نام اين مقتل نكرده اند!
٨. جناب آقاى حجت الله زمانى كه صاحب اين قلم را هنوز توفيق آشنايى از نزديك با ايشان, دست نداده است.
٩. آينه پژوهش, پيشين.
١٠. چنان كه اگر جناب آقاى حجت الله زمانى هم در صدد يك معرفى تفصيلى نه اجمالى برمى آمدند, به آسانى به پاسخ پرسش هاى خود دست مى يافتند و صد البته, براى اين نويسنده فاضل, چنين امرى پنهان و دست نايافتنى نمى بود, اما ايشان در آن مقاله, تنها در مقام نگاهى گذرا و نه موشكافانه به كتاب موضوع بحث بوده اند.
١١. به همين دليل, جناب آقاى حجت الله زمانى جمع بندى خود را در حدوداً پايان معرفى اجمالى اش, با تعبير (مى توان گفت) همراه كرده اند (نك: آينه پژوهش, پيشين).
١٢. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٤.
١٣. همان, س٢ـ١. چنين تعبيرى اين ايهام را به دنبال دارد كه گويا كتابى بدان نام وجود دارد, اما هنوز منتشر نشده است!
١٤. ر.ك: همان, س١٤; ص٢٥, س٢, ٦ و١٣ و….
١٥. با آن كه مقصود نويسنده محترم در همه مواردى كه تعبير (اين مقتل) را به كار برده اند, (اين مقتل جمع آورى شده از لابه لاى آثار پراكنده شيخ صدوق) است نه (آن مقتل الحسين بن على(ع) كه در عرض ديگر آثار اين محدث نامور شيعى بود).
١٦. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٧, ذيل ش٢.
١٧. همان, ص١١٩, س٥.
١٨. همان, ص١٩٠, ذيل ش١٨.
١٩. همان, ص٢٤, س٨; ص١٥٧, پانوشت٢ و ص١٥٨, س٥.
٢٠. همان, ص١١٩, س٥ و ص١٩٠, ص١٤.
٢١. همان, ص٢٧, س٦.
٢٢. البته, در مواردى متعدد, كمبودهاى فنى و تكنيكى اى نيز در كار ترجمه ها به چشم مى آيد كه در ادامه اين نوشته, بدان ها خواهيم پرداخت.
٢٣. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٦, ذيل تيتر (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا).
٢٤. همان, ص٧٨ـ٨٠, ذيل ش٣. البته, با توجه به نياز ديگر احاديث به اين نقدها و بررسى هاى عالمانه, جا داشت نويسنده فاضل در موارد ديگرى نيز بدين مهم مى پرداختند. بدين نكته در ادامه اين نوشته, بيشتر خواهيم پرداخت.
٢٥. همان, ص٨٠, ذيل ش٥ و ص١١٩ـ١٢٠, ذيل ش٧. گفتنى است, مورد اخير كه به گمان صاحب اين قلم, از قضا, از نقاط قوت اثر جناب آقاى صحتى سردرودى است و به نوعى, در آن, (يد بيضاء) كرده اند, مورد انتقاد جناب آقاى حجت الله زمانى قرار گرفته, آن را مصداق (سخنان نادر و شاذ) دانسته اند. (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين)!
ناگفته پيداست, پا نهادن به ميدان نقد (مشهورات) و به چالش گرفتن آنها, تنها هنر مردان دليرى است كه آماده رويارويى با پيامدهاى تلخ و ناگوار ـ و عمدتاً قابل حدس و پيش بينى ـ آن نيز هستند و (ابلاغ رسالات الله) را در پيش پاى گريز از (لومة لائم) سر نمى بُرند. البته, انديشمندان فهيم و آگاه نيز در كنار همه بى مهرى هايى كه همواره در حق صاحبان انديشه ها و انگاره هاى نو مى شده است, با تحسين و تجليل از آنان, اندكى از بار سنگين آن عواقب مى كاهند, چنان كه جناب آقاى حجت الله زمانى ـ در همان معرفى اجمالى خود ـ يادآور شده اند: (يادداشت هاى محقق در پايان هر فصل, خواندنى و برخى بسيار هوشمندانه است) (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين).
٢٦. محمد صحتى سردرودى, همان, ص١٦٠, پى نوشت ش١٠. نويسنده فاضل در اين جا, ضمن بحث از تلفظ درست نام پدر (حبيب), ادعا كرده اند: (قول دقيق و صحيح, همان قول مشهور و متداول است كه نام پدر (حبيب) را (مظاهر) ذكر مى كند) (همان, ص١٦١, س٤ـ ٥).
ايشان متأسفانه بدين نكته نپرداخته اند كه تلفظ مشهور نام مورد بحث (مَظاهر), بر وزن (مَفاعل) را نيز دقيق و صحيح مى دانند يا نه؟ چرا كه تلفظ درست اين نام, (مُظاهر) بر وزن (مُفاعل) و آنچه در اين زمينه, مشهور و متداول شده, (غلط مشهور) است.
البته, در متن عربى كتاب مورد بحث, (مَظاهر) ثبت شده (همان, ص١٤٩, س١٣), اما آنچه محققان معاصر ـ در لابه لاى تحقيق متون عربى قرون گذشته ـ يادآور شده اند, (مُظاهر) است (براى نمونه, ر.ك: ابوالحجاج مزى, تهذيب الكمال, ج٢٨, تحقيق بشار عواد معروف, چاپ اول, بيروت, مؤسسة الرساله, ١٤١٣هـ.ق, ص٩٦; همان, ج١٨, تحقيق احمد على عبيد و حسن احمدآغا, بى چا, بيروت, دارالفكر, ١٤١٤هـ.ق, ص١٥٨; محمد بن جرير طبرى, تاريخ الطبرى, ج٥, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم, بى چا, بيروت, روائع التراث الاسلامى, بى تا, ص٣٥٢, ٤٢٢, ٤٢٥ و٤٢٩ و شمس الدين ذهبى, سير اعلام النبلاء, ج١٤, تحقيق اكرم بوشى, چاپ چهارم, بيروت, مؤسسة الرساله, ١٤٠٦هـ.ق, ص٥٦٣).
بماند كه برخى دانشمندان متخصص فن اهل سنت, اين نام را (مُظَهَّر) دانسته (ر.ك: ابوسعد سمعانى, الانساب, ج٥, تحقيق عبدالله عمر بارودى, چاپ اول, بيروت, دارالكتب العلميه, ١٤٠٨هـ.ق, ص٣٣١) و يكى از فقيهان پر آوازه شيعه نيز آن را با عبارت غير قابل تأويل (بضمّ الميم وفتح الطاء المعجمة و تشديد الهاء والراء أخيراً) پذيرفته (ر.ك: حسن بن يوسف حلى, خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال, چاپ دوم, نجف, منشورات المطبعة الحيدريه, ١٣٨١هـ.ق, ص٦١) و در ادامه, افزوده است: (وقيل: مظاهر) (همان).
٢٧. محمد صحتى سردرودى, همان, ص١٨٩, ذيل ش١٧.
٢٨. براى نمونه ر.ك: همان, ص٢٣, آدرس صفحات درج شده در پانوشت ش٤.
٢٩. همان, ص١٣, س٨. در اين باره, ر.ك: غلام حسين صدرى افشار, نسرين حكمى و نسترن حكمى, فرهنگ زبان فارسى امروز, چاپ اول, تهران, مؤسسه نشر كلمه, ١٣٦٩هـ.ش, ص٥٨٨.
٣٠. محمد صحتى سردرودى, همان, ص١٦, س٦.
٣١. ر.ك: شيخ مفيد, الارشاد, ج٢, تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث, چاپ اول, قم, المؤتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد, ١٤١٣هـ.ق, ص٣٢.
٣٢. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٥, س١٦.
٣٣. همان, ص١٦, س٧.
٣٤. براى نمونه, ر.ك: شمس الدين ذهبى, پيشين, ص٢٧٧.
٣٥. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س١٤.
٣٦. همان.
٣٧. نويسنده خود نيز يك بار بدين نكته, اعتراف كرده است (ر.ك: همان, ص٢٥, س١٩).
٣٨. همان, ص٢٦, س٣.
٣٩. همان, ص١٦, ذيل ش٤.
٤٠. همان, ص١٨, س٥.
٤١. همان, س٧.
٤٢. همان, س١.
٤٣. همان, ص١٩, س١ـ٢.
٤٤. همان, ص١٧, س٦.
٤٥. همان, ص١٩, س١٣تا ص٢٠, س١.
٤٦. همان, ص٢٠, رديف ش٢١.
٤٧. ر.ك: ابوالعباس نجاشى, رجال النجاشى, تحقيق آيةاللّه سيد موسى شبيرى زنجانى, بى چا, قم, مؤسسه نشر اسلامى, ١٤٠٧هـ.ق, ص٣٤٨, س٢٣.
٤٨. ر.ك: الفهرست (با تحقيق رضا تجدد), ص٢٧٧.
٤٩.محمد صحتى سردرودى, پيشين.
٥٠. همان, ص٢١, س١.
٥١. در مصدرى نيز كه ايشان از آن سود جسته اند, اين نكته رعايت شده است (ر.ك: ابوالعباس نجاشى, پيشين, ص٣٥٣, س١٢).
٥٢. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س٧.
٥٣. همان, س٨ ـ٩.
٥٤. در اين باره, ر.ك: احمد بن حسين (ابن غضائرى), الرجال, تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى, چاپ اول, قم, دارالحديث, ١٤٢٢هـ.ق, ص٢١ـ٢٩ (مقدمه).
٥٥. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٠, سطر پايانى.
٥٦. همان, ص٢١, س١.
٥٧. ر.ك: محمد بن حسن طوسى, رجال الطوسى, چاپ اول, نجف, نشر مكتبه حيدريه, ١٣٨٠هـ.ق, ص٤٩٥.
٥٨. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س١٠.
٥٩. همان, س١٢.
٦٠. همان, ص٢٢, س١.
٦١. همان, ص٢١, پانوشت ش٥, البته, ممكن است انگيزه ايشان از اين كار ـ در اين جا و جاهاى مشابه ـ رعايت امانت و اشاره به عدم مراجعه شخص ايشان به كتاب ياد شده و امثال آن باشد.
٦٢. همان, ص١٧, رديف ش١.
٦٣. همان, ص١٨, رديف ش٤.
٦٤. همان, رديف ش٥.
٦٥. همان, رديف ش٨.
٦٦. همان, رديف ش٩.
٦٧. همان, ص١٩, رديف ش١٣.
٦٨. همان, رديف ش١٥.
٦٩. همان, رديف ش١٧.
٧٠. همان, ص٢٠, رديف ش٢٠.
٧١. همان, ص٢١, رديف ش٢٤.
٧٢. همان, رديف ش٢٥.
٧٣. همان, رديف ش٢٦.
٧٤. همان, پانوشت ش٦.
٧٥. همان, ص١٧, س٣ـ٧.
٧٦. همان, ص١٩, س٣, رديف ش١٣.
٧٧. همان, پانوشت ش٨.
٧٨. همان, ص٣٥١, رديف ش٢١.
٧٩. همان, پانوشت ش٢٢ (ادامه پانوشت ش٦ از ص٢١).
٨٠. همان, ص٢١, س٣ (الحسن) و ص٢٢, س٩ (الحسين).
٨١. همان, ص٢٣, س٥.
٨٢. همان, پانوشت هاى ش٢و٣ (نيز ر.ك: همين مقاله, پانوشت ش٦١).
٨٣. همان, ص٢٥, س١٤.
٨٤. ر.ك: شيخ صدوق, من لايحضره الفقيه, ج١, تحقيق و تعليق سيد حسن خرسان, چاپ ششم, بيروت, دارالاضواء, ١٤٠٥هـ.ق, صفحه ح ـ ى (مقدمه).
٨٥. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٧, ش٤.
٨٦. همان, ص٣١, س٥ ((الليلَ) درست است, زيرا ظرف زمان است).
٨٧. همان, س٨و٩ ((فَقُصِّيها) درست است , زيرا مضارع اين فعل, از باب (فَعَلَ, يَفعُلُ) و فاء الفعل آن هنگام امر, مضموم است).
٨٨. همان, س١٤ ((اليومُ) درست است, زيرا چنان كه از ترجمه خود ايشان نيز در ارتباط با اين قطعه حديث برمى آيد (كان) تامه و اين واژه, فاعل و به قرينه معرفه بودن صفت, خود نيز معرفه است).
٨٩. همان, ص٣٣, س٥ (اگر اين كلمه اسم باشد, (وَليَّتَها) به عنوان خبر (كنتُ) و اگر فعل باشد, (وَليتُها) به عنوان فعلى ماضى كه باز هم خبر (كنتُ) است, خواهد بود).
٩٠. همان, س٦ (اگر (عمّة) مناداى نكره مقصوده و مبنى بر ضم باشد, (يا عمّةُ) و اگر مناداى مضاف به ياء متكلم محذوف باشد, (يا عمّةِ) درست است).
٩١. همان, س١٦ ((فَيُهَنِّئَ) درست است, زيرا در اين جا, حرف (ى) به لحاظ قواعد املاى همزه, نقش كرسى را دارد).
٩٢. همان, ص٣٤, س٣ ((أُهَنِّئُهُ) درست است, زيرا جمله فعليه و بيانگر حال است و دليلى براى نصبش وجود ندارد).
٩٣. همان, س٧ ((أما) درست است, زيرا حرف تنبيه است).
٩٤. همان, ص٣٦, س١ ((أ َخمِد) درست است, زيرا ماده (خ م د) اگر ثلاثى مجرد باشد ـ چنان كه نويسنده محترم در متن عربى حديث, ضبط كرده اند ـ لازم است و مفعول به نمى خواهد و اگر ثلاثى مزيد و از باب افعال باشد, متعدى بنفسه و خواهان مفعول به خواهد بود, چنان كه در متن عربى نيز چنين است و به همين دليل, كلمه (النيران) پس از آن, منصوب شده است).
٩٥. همان, س٢ ((طَيِّبهْا) درست است, زيرا فعل امر است و بايد لام الفعل آن در اين صيغه, مبنى بر سكون باشد).
٩٦. همان, س٣ ((العِين) درست است, زيرا اين كلمه به عنوان جمع (اَعيَن) و (عَيناء) به معناى زن يا مردى كه سياهى چشمش گسترده باشد, به كار مى رود).
گفتنى است, كاربرد دو واژه (حُور) و (عِين) كه هر دو وصف اند, چه به صورت تركيبى اضافى و چه با آوردن يكى با (ال) و ديگرى بدون آن, لغزشى رايج است كه به متن كتاب كمال الدين هم راه يافته است (ر.ك: شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمه, ج١, تصحيح على اكبر غفارى, بى چا, قم, مؤسسه نشر اسلامى, ١٤٠٥هـ.ق, ص٢٨٣).
اين دو واژه در قرآن كريم, همه جا بدون (ال) و با اعرابى يكسان به كار رفته اند (ر.ك: دخان/٥٤, طور/٢٠ و واقعه/٢٢).
٩٧. همان, س٦ ((اهبِط) درست است, زيرا همزه اش از نوع همزه وصل است نه همزه قطع).
٩٨. همان, س٧ ((مُسرَجَةٍ) درست است, زيرا اين واژه در كتاب هاى لغت عرب, از باب افعال ضبط شده است نه از باب تفعيل).
٩٩. همان, ((مُلجَمَةٍ) درست است, زيرا اين واژه نيز در كتاب هاى لغت عرب, از باب افعال ضبط شده است نه از باب تفعيل).
١٠٠. همان, س١١ (در هر دو مورد, (بَريء) درست است, زيرا به لحاظ قواعد نگارش و ويرايش عربى, اولاً: بايد دو نقطه زير حرف (ى) باشد و ثانياً: در اين گونه موارد, حرف (ى) نقش كرسى را ندارد و همزه به تنهايى در كنار آن ـ نه روى آن ـ نوشته مى شود).
١٠١. همان, س١٨ (ماده (ق ر أ) اگر ثلاثى مجرد باشد, براى رساندن معناى (ابلاغ سلام), به تنهايى به كار نمى رود و بايد با (على) همراه و گفته شود: (فَاقرَأ عليه السلامَ) و چون در اين جا, بنفسه و بدون استعمال حرف جر, مفعول گرفته است, بايد از باب افعال به كار رود و بنابراين, املاى درست آن, (فَأقرِئهُ) است).
١٠٢. همان, ص٣٣, س١ ((المَولُودِ) درست است, زيرا بر وزن (المَفعُولِ) و ميم آن, مفتوح است نه مضموم).
١٠٣. همان, ص٣٦, س٤.
١٠٤. همان, ص٣٨, س١٥.
١٠٥. همان, ص٣٤, س٧.
١٠٦. همان, ص٣٥, س٥.
١٠٧. همان, ص٣٦, س٣.
١٠٨. همان, ص٣٨, س١٥.
١٠٩. همان, ص٣٦, س١٠.
١١٠. همان, ص٣٩, س١.
١١١. همان, ص٣٦, س١٠.
١١٢. همان, ص٣٩, س١.
١١٣. همان, ص٣٦, س١٠ـ١١.
١١٤. همان, ص٣٩, س٢.
١١٥. همان, ص٣٧, س٩.
١١٦. همان, ص٤٠, س٨.
١١٧. همان, ص١٤٢, س٥.
١١٨. همان, ص١٤٣, سطر پايانى.
١١٩. همان, ص٢٤, س٨ و ص١٥٨, س٥.
١٢٠. همان, ص١٥٨, س٥.
١٢١. همان, ص٢٤, س٨.
١٢٢. همان, ص١٨٦, س١٠ـ١١.
١٢٣. همان, ص١٨٧, س١٢ـ١٤.
١٢٤. همان, س١.
١٢٥. همان, ص١٨٨, س٦.
١٢٦. همان, ص١٨٧, س١.
١٢٧. همان, ص١٨٨, س٦.
١٢٨. همان, ص٩٨, س٦.
١٢٩. ر.ك: ياقوت حموى, معجم البلدان, ج٣, بى چا, بيروت, دار صادر, بى تا, ص٤١٤.
١٣٠. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٠١, س١٣ و ص١٠٨, س٩.
١٣١. همان, ص٢٢٩.
١٣٢. همان, ذيل ش١.
١٣٣. همان, ص٢٣٣, ذيل ش٤.
١٣٤. همان, ص٢٢٩, پانوشت ش٢.
١٣٥. همان, ص٢١٧.
١٣٦. همان, ص١٩٨, ذيل ش٤.
١٣٧. همان, ص١٩٦, س٥.
١٣٨. همان, ص١٥٤, س٦ ـ٧.
١٣٩. همان, ص١٦٤, س٣ـ٦.
١٤٠. ر.ك: ابن شهرآشوب مازندرانى, مناقب آل ابى طالب, ج٤, تحقيق يوسف بقاعى, چاپ دوم, بيروت, دارالاضواء, ١٤١٢هـ.ق, ص١١٤.
١٤١. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٦٣, س٨ ـ١٠.
١٤٢. همان, ص١٠, س٩; ص٢٧٩, س١٥ و….
١٤٣. همان, ص١٠, س١٨; ص٣٠٩, س١١ و….
١٤٤. همان, ص٥, س١٠; ص٣١, س١ و….
١٤٥. همان, ص٨, س٩; ص١٧٥, س١ و….
١٤٦. همان, ص٨, س١٦; ص١٩٣, س١ و….
١٤٧. همان, ص٩, س١٠; ص٢٢٦, س١٤ و….
١٤٨. همان, ص٩, سطر پايانى; ص٢٥٥, س١٥و….
١٤٩. همان, ص١٠, س٤; ص٢٧٤, س٤و….
١٥٠. همان, ص١٠, س٨; ص٢٧٨, س١٤و….
١٥١. همان, ص٣٥٢, رديف ش٣٢ (در تركيب (مثيرالأحزان)).
١٥٢. همان, ص١٥, سطر پايانى; ص١٧, س٢; ص٢٣, س٧ و پانوشت ش٢و….
١٥٣. همان, ص١٥٩, س٢و٦.
١٥٤. همان, ص١٠٢, س١٧ و٢١; ص١٠٣, س١٥و….
١٥٥. همان, ص٤٤, س٩; ص٤٨, س٨; ص١١٠, س١٣و….
١٥٦. در تيتر (توضيح:). ر.ك: همان, ص١١, س٢ و ص٣٢٧, س١ (ديگر تيترها چنين نيستند).
١٥٧. در عبارت (درگذشته است,). ر.ك: همان, ص١٩, س١١ (بايد به جاى ويرگول, نقطه به كار مى رفت).
١٥٨. در كلمه (الأثنين). ر.ك: همان, ص٢٤, س٨ (اولاً: جاى آن, پايين حرف الف و ثانياً: همزه وصل است). گفتنى است, اين نكته در تعبير مشابه (همان, ص١٥٨, س٦) رعايت شده است.
١٥٩. همان, ص١٣, س١٣ (پس از (شناخته اند)); ص١٤, س١ (پس از (مى برند)), س٤ (پس از (چنان مى شود)) و س١٧ (پس از (بيان شده است)); ص١٦, س٧ (پس از (غير شيعه است)) و….
١٦٠. همان, ص١٣, س١٠ (بايد گفته مى شد: (نشان داده شود)).
١٦١. همان, س١٢ (بايد گفته مى شد: (با خفّت)).
١٦٢. همان, ص١٦, س١١ (بايد گفته مى شد: (اصول و مواريث)).
١٦٣. همان, س١٤ (بايد گفته مى شد: (و سرانجام)).
١٦٤. همان, ص٤١, سطر پايانى (بايد گفته مى شد: (بر رسول خدا پيشى نمى گيرم)). البته, اين نكته در مورد مشابه ـ همان, ص٤٢, س٤و٥ ـ رعايت شده است.
١٦٥. همان, ص٩٩, پانوشت ش١ (بايد گفته مى شد: (پاكيزگى)).
١٦٦. همان, ص١٦٠, س٦ ـ ٨ (بايد گفته مى شد: (تا مى توانستند… استخدام مى كردند و… مصادره مى نمودند)).
١٦٧. همان, ص١٦, س٩ ((عاشورايند) درست است).
١٦٨. همان, س١٠ ((غير مستندند) درست است).
١٦٩. همان, ص٢٢, س٤ ((متفق اند) درست ).
١٧٠. همان, ص٢٥, س١٦ ((موثق اند) درست است).
١٧١. همان, ص٧٣, س١١ ((من اند) درست است).
١٧٢. همان ((بهشت اند) درست است).
١٧٣. همان, ص١٣٦, س٢ ((يارى ام) درست است).
١٧٤. همان, ص٢١, س٨.
١٧٥. همان, ص٢٤, س١١ (در تعبير (همراه با)).
١٧٦. همان, ص٣٢, س٢; ص٣٣, س١ و… (در تعبير (به پيش)).
١٧٧. همان, ص١٨, س١, رديف ش٤ (در تعبير (يحياى غامدى). گفتنى است, اين نكته در مورد مشابه ـ همان, ص٢٠, سطر پايانى, رديف ش٢٢ ـ رعايت شده است) و ص٢٣٣, پانوشت ش١ (در تعبير (موساى كاظم)).
١٧٨. همان, ص٤٣, س١٥ (در تعبير (اهداء كرد)).
١٧٩. مانند كلمه (پيشوايان) در: همان, ص٣٥, سطر پايانى و ص٢٦, س١.
١٨٠. ر.ك: همان, ص٢١, پانوشت ش٦.
١٨١. همان, ص٢١, س٧ـ ٨. در اين مورد كه در بر دارنده نقل قولى از نجاشى است, بايد در نظر داشت, درعبارت نجاشى, حرف عطف واو وجود ندارد و به همين دليل, بايد تك تك اين (الفاظ تعديل) در گيومه هايى باز و بسته قرار مى گرفت و ميان گيومه ها, حرف عطف واو مى آمد.
١٨٢. براى نمونه در: همان, ص١٨, پانوشت ش٧, نام كوچك مرحوم محقق طباطبايى درج نشده است (برخلاف پانوشت ش٥). همين طور در برخى پانوشت ها, تنها نام كتاب, درج و در برخى ديگر, نام نويسنده هم قيد شده است (ر.ك: همان, ص١٧, پانوشت ش٢ و ص١٨, پانوشت ش١).
١٨٣. براى نمونه, در تعبير (بروايت شيخ صدوق) در پشت جلد كتاب مورد بحث. جالب آن كه همين تعبير در داخل جلد, با رعايت فصل, ضبط شده است!
١٨٤. همان, ص٦, س٧; ص٧٣, س٨ و….
١٨٥. همان, ص١٣, س١٤.
١٨٦. ر.ك: آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج٢٠, بى چا, بيروت, دارالاضواء, بى تا, ص٢٩٣.
١٨٧. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٨, س١١.
١٨٨. همان, ص١٩, س٣ و ص ٢١, س١١ .
١٨٩. همان, ص١٩, س٨ (پس از كلمه (كوفى)) .
١٩٠. همان, ص٢٥, س١٨.
١٩١. همان, ص١٨٧, س٨. گفتنى است, همين كلمه در متن عربى ـ همان, ص١٨٦,س٧ ـ درست ضبط شده است.
١٩٢. همان, ص٣٥٠, رديف ش٢٠.
١٩٣. همان, ص٧, س٣ و ص١٣٢, سطر آغازين. از قضا, عبارت موجود در ص١٣٢, س٢ـ٤: (…بلغ عبيدالله بن زياد الخبر… فأسرى إليه الحر بن يزيد… قال الحر: فلما خرجت من منزلي متوجهاً نحو الحسين…), مؤيد همين پيش نهاد است.
١٩٤. همان, ص٨, سطر پايانى و ص١٩٦, س٥.
١٩٥. ر.ك: غلام حسين صدرى افشار, نسرين حكمى و نسترن حكمى, پيشين, ص١٧٢ و٧٠١.
١٩٦. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٩, س٧ و ص٢٢١, س١٠.
١٩٧. همان, ص٢٥٥, س١٥.
١٩٨. همان, ص٢٤٦, س١٠.
١٩٩. همان, ص٢٨٢, س١.
٢٠٠. ر.ك: همين مقاله, ذيل تيتر (برخى كاستى ها و نارسايى ها), نكته ش٤.
٢٠١. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٦, س٣.
٢٠٢.در پانوشت هاى پيشين, نمونه هايى از نارسايى هاى موجود در كار اعراب گذارى را يادآور شده ايم.
٢٠٣. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٢٦, س١٤.
٢٠٤. همان, ص٢١٧.
٢٠٥. همان, ص٢٣٥.
٢٠٦. همان, ص٢٤٠, س١.
٢٠٧. همان, ص٢٤٢, سطر پايانى.
٢٠٨. همان, ص١٩٠.
٢٠٩. همان, ص١٩٣, س١١.
٢١٠. همان, ص٢٨١, س٩.
٢١١. همان, ص٢٨٥.
٢١٢. همان, ص٢٨٧, س١.
٢١٣. همان, ص٣٠٦, س١١.
٢١٤. همان, ص٣٠٩, س١.
٢١٥. همان, س١١.
٢١٦. همان, ص٣١٣, س٩.
٢١٧. اين كار به طور ناقص, در نام هاى موجود در ص٧ و نيز در صفحات معادل آن ـ در داخل متن ـ انجام شده است.
٢١٨. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٧, س٩ و ص١٤٤, س١.
٢١٩. همان, ص٧, س١٧ و ص١٥٢, س١.
٢٢٠. همان, ص٣٤٩.
٢٢١. همان, ص٣٥٠, س١.
٢٢٢. همان, ص١٣, س١.
٢٢٣. در اين باره, ر.ك: ص١٨, پانوشت ش٦ و….
٢٢٤. در اين باره, ر.ك: ص١٧, پانوشت ش١ و….
٢٢٥. البته, در مواردى چند, نويسنده فاضل چنين نيز كرده است (ر.ك: همان, ص١٨, س٩; ص١٩, س٤ و…) و بهتر بود در موارد مشابه هم چنين مى كرد (ر.ك: همان, ص٢١, سطر پايانى).
٢٢٦. همان, ص٣٤٧.
٢٢٧. همان, ص٣٤٩.
٢٢٨. همان, ص٣٥, س١١.
٢٢٩. همان, ص٣٦, س١ .
٢٣٠. همان, ص١١ـ١٢.
٢٣١. همان, ص٤١, س١.
٢٣٢. همان, س١٠, ١٥و١٦.
٢٣٣. همان, ص٤٤, ذيل حديث ش٦.
٢٣٤. همان, ص١٤١, س١.
٢٣٥. همان, ص١٤٢, س٥.
٢٣٦. ر.ك: شمس الدين ذهبى, تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام, مجلد حوادث و وفيات سال هاى ٦١ ـ٨٠, تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى, چاپ اول, بيروت, دارالكتاب العربى, ١٤١٠هـ.ق, ص٥٥ و ابن اثير جزرى, الكامل فى التاريخ, ج٤, بى چا, بيروت, دار صادر و دار بيروت, ١٣٨٥هـ.ق, ص٢٧١.
٢٣٧. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٥٢, س١٠.
٢٣٨. همان, س١٣ـ١٤.
٢٣٩. ر.ك: ابن اثير جزرى, پيشين, ص٦٨ و٧١.
٢٤٠. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص١٢٣, س١.
٢٤١. همان, ص١٢٤, س١ـ٣.
٢٤٢. ر.ك: شيخ مفيد, پيشين و ابن اثير جزرى, پيشين, ص١٤.
٢٤٣. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٠٧, س١٥.
٢٤٤. همان, س١٦.
٢٤٥. ر.ك: شيخ مفيد, پيشين, ص١٢٢; محمدباقر مجلسى, بحارالانوار, ج٤٥, چاپ دوم, بيروت, مؤسسة الوفاء, ١٤٠٣هـ.ق, ص١٤٣ و….
٢٤٦. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص٢٠٨, س١٠.
٢٤٧. همان, ص٢١٦, س٥.
٢٤٨. همان, ص١٥٨, س٩.
٢٤٩. اين نكته, از دقت و تأمل جناب آقاى حجت الله زمانى نيز به دور نمانده است (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين).
٢٥٠. آينه پژوهش, همان.